رزمندگان اسلام سلماس - تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس رزمندگان اسلام سلماس - تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس
شهيدان اينگونه مردند...+(عكس)





 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 21 بهمن1391 ساعت 9:30.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


ماجرای این عکس معروف دفاع مقدس چیست؟




این عکس یادگار روزهای ماست. عکسی که همیشه بی نام عکاس دیدیمش. و بی نامی از شهدایش.
احمد دهقان، نویسنده کتاب سفر به گرای ۲۷۰درجه در توضیح این عکس – به عنوان شاهد عینی این تصویر- می گوید:
عکس مربوط است به ۲۱ دی ماه سال ۶۵، سومین روز عملیات کربلای پنج در شلمچه، وقتی که گروهی از نیروهای ایرانی در محاصره نیروهای عراقی گیر افتاده بودند. توی یکی از سنگرها، عباس حصیبی (شهید سمت چپ در عکس) و علی شاه آبادی (شهید سمت راست که یکی از سمینوف چی های دسته ادوات بوده)، کنار هم نشسته بودند که تیر سمینوف عراقی می خورد به سر حصیبی و رد می کند، می خورد به سر دومی. سر حصیبی را باند پیچی کرده بودند … عکس را هم رضا احمدی با دوربین علی شاه آبادی گرفته …
یادِ شهدای ۸ سال دفاع مقدس گرامی باد. برای شادی روح این سرافرازان، فاتحه ای قرائت فرمائید.


 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 21 بهمن1391 ساعت 9:26.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


عكس تكان‌دهنده از شهدا در ميدان مين -عمليات رمضان محور پاسگاه زید (27 تیر 1361)


 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 21 بهمن1391 ساعت 9:11.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


عملیات نصر 8

در تداوم سلسله عملیاتی كه در جبهه شمال غرب انجام شد، ضرورت اجرای عملیات به منظور فراهم سازی عملیات بزرگ و گسترده در این جبهه بیش از پیش احساس می شد. به همین دلیل به رغم دشواری های موجود، عملیات نصر 8 از سوی سپاه پاسداران طراحی شد.
اهداف عملیات
تصرف ارتفاع گرده رشو در نتیجه تسلط بر بخشی ازرودخانه قلعه چولانو تسهیل عبور نیروها.
منطقه عملیات
منطقه عملیاتی در شمال سلیمانیه واقع و توسط ارتفاعات بلندگرده رش،گوجار، قمیش، دولبشك، الاغلو، ویولان، گرده شیلانو نیزدشت هرمدان و تپه های جنگاویاحاطه شده است. در این میان، ارتفاع گرده رش از اهمیت بیشتری نسبت به سایر ارتفاعات برخوردار است؛ چرا كه برای ورود به منطقه غرب رودخانه قلعه چولان و انجام عملیات های بعدی می بایست این ارتفاع تصرف می شد.
از جمله ویژگی های این منطقه نیز می توان از كوهستانی بودن، محدودیت عقبه، نبود جاده – به طور خاص در مورد ارتفاع گرده رش – و سرما نام برد.


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 21 بهمن1391 ساعت 9:8.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


آخرین لالایی عاشقانه مادر برای فرزند شهیدش

مهر- حکایت بازگشتن پرستوهای عاشقی که پس از سالها کوچ غریبانه شان بار دیگر به آشیان بازگشتند حکایت غریبی است.

 
با بازگشت این بزرگمردان عرصه رزم و ایثار بار دیگر شمیم شهادت و از خودگذشتی در میان هیاهوی دنیای امروزی ما می پیچد و باز به خود می آئیم که بدانیم کسانی بودند و رفتند تا ما بمانیم.
 
هر چند که پس از گذشت سالها و با هیاهوها و جنجالهای سیاسی و اجتماعی و دغدغه های خاص زندگی امروزی این نمادهای ایثار و از خود گذشتگی در افکار برخی از ما کمرنگ شده اند اما هنوز هستند کسانی که می دانند شهادت چیست و چه کسانی جان خود را برای رفاه و آسایش امروز ما فدا کردند.
 
 
 


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در جمعه 8 اردیبهشت1391 ساعت 16:59.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


در تشييع جنازه­ ي من پرچم آمريكا را به آتش بكشيد تا مردم بدانند من ضدآمريكايي و تابع ولايت فقيه هستم




در تشييع جنازه شهيد محمدرسول رضائي، دانش­ آموز 13 ساله مدرسه راهنمائي اميركبير اسدآباد همدان صحنه­ اي رخ داد كه تا كنون شايد در تشييع هيچ شهيد ديگري از شهرها و حتي كشور اتفاق نيفتاده بود و ديگر هيچ­ گاه تكرار نشد.

در مراسم تشييع پيكرش، پرچم آمريكا بدست همكلاسي ­هايش به آتش كشيده شد.

محمدرسول به دوستانش وصيت كرده بود؛

...در تشييع جنازه­ ي من پرچم آمريكا را به آتش بكشيد تا مردم بدانند من ضدآمريكايي و تابع ولايت فقيه هستم.


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ساعت 22:31.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


بی نظیر ترین عملیات نیروی هوایی ایران

حمله به اچ 3 غیر ممکنی که ممکن شد
در 31 شهریور سال 1359 عراق با یورشی ناجوانمردانه به خاک مقدس ایران، جنگی ناخواسته را که شاید مدت ها در فکر آن بود آغاز کرد. جنگی که ما ایرانیان خواستار آن نبودیم.

جنگ آغاز شده بود و نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در یکم مهر ماه سال 1359 و تنها یک روز بعد از شروع جنگ، ضربه ای کاری به نیروی هوایی عراق وارد آورد که طی آن 140 فروند از شکاری بمب افکن های نیروی هوایی در عملیاتی به نام "کمان 99" اکثر پایگاه های هوایی عراق را بجز پایگاه الولید، بمباران کرده بودند.
چند ماهی از جنگ می گذشت. در این هنگام دولت بعثی عراق در باتلاقی گرفتار شده بود که هرگز فکر نمی کرد روزی در آن گرفتار شود. نیروی هوایی ایران که صدام حسین در شامگاه 31 شهریور 59 دم از نابودی کامل آن می زد، دست به کارهای بزرگی می زد و با بمباران روزانه مناطق نظامی، خواب را از چشمان بعثیون گرفته بود. در این شرایط که عراقی ها به ضعف نیروی هوایی خود در برابر نیروی هوایی قدرتمند ما رسیده بودند


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه 27 فروردین1391 ساعت 23:59.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


مقام معظم رهبری در زمان ریاست جمهوری در لشگر عاشورا به همراه سردار امین شریعتی فرمانده وقت



ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 2 اسفند1390 ساعت 21:40.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


خاطره خنده‌دار از نحوه‌ی اعزام ما

پنج نفر بودیم؛ همراه و همراز و همدرد! دردمان چه بود؟ رفتن به جبهه! همه‌مان پانزده، شانزده ساله بودیم و شاگرد دبیرستانی. در آن جمع پنج‌نفره فقط من بودم که چند ماه پیش با هزار دوزوکلک توانسته بودم خودم را به عقبه منطقه عملیاتی برسانم، اما وقتی شب حمله فرارسید...


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 22:17.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


بیا برو ته صف!

(نقل از: حسن حقجو)

بسیجی پیری داشتیم که متولی حمام صحرایی پادگان دزفول۱ بود. پیرمرد باحالی بود و سعی می کرد به هر نحوی به بسیجی ها خدمت بکند. آقا مهدی یک روز به قصد بازدید از وضعیت بهداشتی۲ حمام ها به آنجا رفته و فارغ از همه جا وارد کانتینر شده بود. به داخل یک یک حمام ها که خالی بود نگاه می کرد که آن پیرمرد بسیجی سر رسیده بود.

- آی برادر... کجا؟ بیا برو ته صف!

از دست آقا مهدی گرفته بود و تا آخر صف برده بود و در راه نصیحتش کرده بود که: "تو که بسیجی خوبی هستی، چرا بدون نوبت میروی داخل حمام؟... اینها هم مثل تو بسیجی هستند که منتظرند تا حمام خالی شود و تو بروند."

- پدر جان! من نمی خواستم به حمام بروم، فقط می خواستم داخل حمام ها را نگاه کنم!

آقا مهدی وقتی دیده بود که پیرمرد متوجه منظورش نشده، رفته بود و آخر صف ایستاده بود تا نوبتش شود و حمام ها را نگاه کند. یکی از بسیجی ها که آقا مهدی را شناخته بود، بسیجی پیر را به کناری کشیده بود و توضیح داده بود که ایشان آقا مهدی است. وقتی پیرمرد شنیده بود کسی که در آخر صف ایستاده فرمانده لشکر است، برگشته بود تا عذرخواهی کند... وقتی پیرمرد به آقا مهدی رسید، دستهایش را دور گردن آقا مهدی انداخت و تند تند گفت: "ببخشید من شما را نشناختم..." آقا مهدی هم پیرمرد را بوسید و گفت: "پدر جان! شما کار خوبی کردید... شما  وظیفه تان را انجام می دهید."

منبع: خداحافظ سردار، سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۳۳

۱. این پادگان در سالهای جنگ بعنوان مقر لشکر عاشورا مورد استفاده سپاهیان اسلام بوده که امروز بنام پادگان شهید باکری تبدیل به یک پادگان آموزشی شده است.
۲. شنیده ام که لشکر عاشورا بخاطر دقت و مدیریت شهید باکری در مسائل بهداشتی از لشکرهایی بوده که کمترین موارد بیماری در آن بروز می کرده.


 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 5 آذر1390 ساعت 13:29.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


عبور ممنوع و فرمانده بی‌ادعا

(نقل از: جناب تاری‌زاده)

لشکر عاشورا به تازگی دژبانی جزیره مجنون را تحویل گرفته بود. می‌گفتند بعلت شدت فشار دشمن به جزایر، مسئولیتش را به لشکر عاشورا سپرده‌اند. برگ ترددهای مخصوص چاپ کرده بودند و هر کس را فاقد این برگها بود به داخل جزیره راه نمی‌دادیم. صبح، نوبت نگهبانی من بود. قبل از نگهبانی، مسئول دژبانی آمد و تآکید کرد که نباید هیچ ماشینی را بدون برگ تردد به داخل جزیره راه بدهی و برگشت و رفت به سنگر. هنوز چند لحظه‌ای نگذشته بود که ماشینی از دور پیدا شد. به دژبانی که رسید من جلو رفتم...


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 5 آذر1390 ساعت 13:22.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


بروید قدر حمید را بدانید

(نقل از: مصطفی مولوی)

یادم هست از دیده‌بانی ارتفاعات "بمو" می‌آمدیم که برخوردیم به آقا رحیم صفوی. سلام و حال و احوال کردیم. من از حرف و حدیث‌ها گفتم و اینکه: "نمی‌دانم با این رفتارها باید چکار کرد؟" آقا رحیم گفت: "بروید قدر حمید را بدانید." گفت حمید را از قبل انقلاب می‌شناسد. از روزهایی که می‌رفته خارج آموزش نظامی می‌دیده و از همانجا اسلحه می‌آورده برای بچه‌ها. گفت: "هیچکس مثل حمید جانش را اینطوری برای انقلاب به خطر نینداخته." می‌گفت چرا قدرش را نمی‌دانیم؟ چرا پشتیبانی‌اش نمی‌کنیم؟ چرا اجازه می‌دهیم این حرفها پشت سر او و مهدی زده شود؟ گفتم: "من کاره‌ای نیستم، آقا رحیم. من فقط یک کادر کوچکم و با آقا مهدی کار می‌کنم." گفت: "یک کلام صد کلام. بروید به گوش بچه‌های تبریز برسانید که ما اگر حمید را از اینجا برداریم، می‌گذاریمش فرمانده یک لشکر دیگر."

حاج همت نگران بود. بعد از والفجر یک دیدمش. آمد توی جمع کوچک ما گفت: "چرا مهدی را اینقدر اذیتش می‌کنید که اینطور لاجان شده؟" بهش ثابت کردیم که ما از این حرف‌ها به دوریم و کسان دیگری پای این کارند. گفت: "شما دست کم می‌توانید از مهدی پشتیبانی کنید. این را هم نمی‌توانید؟"  کار به جایی کشیده بود که یک عده آمده بودند قرارگاه و به اقا محسن فشار آورده بودند که "مهدی باید عوض شود." حاج همت گفت: "چرا ساکت نشسته‌اید؟ بلند شوید بروید از فرمانده‌تان دفاع کنید!" رفتم پیش ستاد قرارگاه (آقای علایی) وقت ملاقات گرفتیم رفتیم پیش آقا محسن، رک و پوست کنده گفتیم "هر جا آقا مهدی برود ما هم باهاش می‌ریم، حتی اگر بیرون از سپاه باشد." آقا محسن گفت: "مهدی هیچ جا نمی‌رود خیالتان راحت باشد..."


 

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه 3 آذر1390 ساعت 22:45.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


تمام شب زیر باران


(نقل از: علی یوسفی، هدایی، علی‌اکبر پوزش‌پذیر)

  • آفتاب در آن سوی شهر دزفول غروب می‌کرد که ابرهای سیاه آسمان را فرا گرفتند، باد شروع به وزیدن کرد. رعد و برق، سیاهی ابرها را می‌شکافت و در دشت و کوه فرود می‌آمد. همیشه چنین بود، غوغایی می‌شد و باران می‌بارید، آرام و دانه دانه. اما این بار با همیشه فرق داشت.
    هنوز باران شروع نشده بود که در دور دست پادگان، طوفان چادرها را به هوا بلند کرد. جای تأمل نبود، باید دور و بر چادرها را محکم می‌کردیم و درها را می‌بستیم. به همراه بچه‌های دسته از میله‌های چادر آویزان شده بودیم ولی در مقابل آن باد و باران تلاش ما چندان کارساز نبود. باد از جایی وارد چادر شد و چادر به هوا برخاست...
    شب فرا رسیده بود و باران بشدت می‌بارید و در پادگان شهدای خیبر دزفول دیگر جان پناهی نمانده بود. زیر باران ایستاده بودیم که ماشین‌هایی از طرف جاده به داخل پادگان آمدند. آنها به ترتیب نیروها را سوار می‌کردند و به طرف شهر بر می‌گشتند. نزدیکتر که شدم آقا مهدی را دیدم که سراپا خیس در زیر باران بچه‌ها را به طرف ماشین‌ها هدایت می‌کرد. به همت آقا مهدی رزمندگان آن شب را در مساجد دزفول گذراندند.
  • همه رزمندگان سوار ماشین‌ها شده و از پادگان خارج شده بودند. من با ماشین در پادگان می‌گشتم تا اگر کسی جا مانده باشد سوارش کنم. از کنار مقر یکی از گردان‌ها می‌گذشتم که در سایه روشن شب، متوجه شدم کسی در اطراف چادرهای گردان به این طرف و آن طرف می‌رود. می‌نشیند و بر می‌خیزد و دوباره بسوی چادری دیگر می‌رود، بی آنکه در آن باران پناهی داشته باشد. فرمان ماشین را به آن طرف چرخاندم و به طرفش رفتم.
    زیر نور چراغهای ماشین می‌شد به وضوح او را دید؛ در چادرها را یکی یکی باز می‌کرد، نگاهی به داخل می‌انداخت و اگر می‌دید کسی نیست، سعی می‌کرد چادر را محکم کند و اگر چادر از جا کنده شده بود طنابهایش را می‌برید تا چادر پاره نشود.
    وقتی متوجه ماشین من شد، ایستاد و به طرف ماشین برگشت. بارش باران امانش نمی‌داد، چشم‌هایش را می‌بست و باز می‌کرد، دستش را سایبان چشم‌ها می‌کرد و دوباره رو بر می‌‌گرداند. آب از سر و رویش جاری بود...
    پشت فرمان خشکم زده بود. از یادم رفته بود که برای چه به اینجا آمده‌ام. باور می‌کردم و نمی‌کردم! مدتها بود او را می‌شناختم. اسمش آقا مهدی بود، فرمانده لشکر عاشورا. مرد در هاله‌ای از نور چراغهای ماشین ایستاده بود و برایم دست تکان می‌داد.
  • صبح، پادگان به شهر تاراج شده‌ای می‌مانست که سپاهی آنرا غارت کرده باشد. وضع عجیبی پیش آمده بود. اکثر چادرها پاره شده و شکسته بودند. وسایل چادرها به اطراف پراکنده شده بود. وسایل چادرها را سیل به قسمت جنوبی پادگان برده بود و هنوز سیلاب فروکش نکرده بود.
    در دور دست، یکی از نیروها در حال کندن کانالی بود تا سیل را به سویی دیگر هدایت کند. نزدیکتر که شدم دیدم آقا مهدی با لباس‌های خیس بر روی تراکتور مشغول کار است.


 

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه 3 آذر1390 ساعت 22:33.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


نگاهی به دستاوردهای عملیات محرم :

مردم استان ایلام هر ساله با فرا رسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان، به یاد عملیات غرور‌آفرین «محرم» در دهلران در زمان جنگ تحمیلی می‌افتند.

با فرا رسیدن ماه محرم، سال 1361 شمسی، گردان‌های عزادار
امام حسین (ع) با دسته‌های سینه‌زنی در خطوط جنگی و یگان ها به راه می‌افتند و خاطرات جنگ های صدر اسلام را متجلی می‌کنند. آوای سوگواری مناجات برای سرور شهیدان همه جا به گوش می‌رسد. نیروهای عراقی از وحشت حمله رزمندگان در ماه محرم به دستور فرماندهان در آمادگی کامل به سر می‌برند.

در منطقه عملیاتی «موسیان»، شور حالی دیگر حکم فرما می‌شود. لشکرهای 25
کربلا، نجف اشرف، علی‌بن ابی‌طالب (ع) و امام حسین (ع)، سپاه پاسداران ماموریت می‌یابند خود را در خطوط درگیری محرم سازماندهی کنند.


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه 29 آبان1390 ساعت 22:35.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


داستان عروج شهید مهدی باکری

داستان عروج شهید مهدی باکری

لشگر عاشورا درهر عملیاتی كه شجاعانه وارد میدان می شد ، سخت ترین محورهای عملیات را برای نبرد انتخاب می كرد ؛ تاآخرین نفس می جنگید وبرای همین هم نام عاشورا و نام باكری خواب از چشم نیروهای دشمن می گرفت . عملیات خیبر از عملیاتی بود كه لشكر عاشورا ، فداكاری زیادی از خود نشان داد و جزایر مجنون را در زیر آتش سهمگین دشمن حفظ كرد . البته برای این مقاومت ،تاوان سنگینی هم پرداخت . معاون لشگر ، حمید باكری و عده ای از فرماندهان گردانها همچون شهید بایرامعلی ورمزیار شهید شدند . عده ای دیگر نیز با تن هایی مجروح ،میدان نبرد را ترك كردند .
ماهها از عملیات خیبر می گذشت وآقا مهدی شب و روز كار می كرد ومی خواست لشگر را برای عاشورایی دیگر آماده كند .آقا مهدی روزی مرا به همراه سید مهدی حسینی كه مسئول ستاد لشگر بود، صدا كرد و فهرست بلند بالایی به دستمان داد وگفت :«‌سلام مرا به این برادران می رسانیدومیگویید كه مهدی گفت :‌من منتظر شما هستم !


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 21 آبان1390 ساعت 0:21.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


عکسی از ساده زیستی سردار قاسم سلیمانی(فرمانده سپاه قدس)



 

نوشته شده توسط حامد در جمعه 20 آبان1390 ساعت 23:32.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


درد دل با حاج قاسم سلیمانی


روزی که سلاح به دست گرفتی کسی فکر نمی کرد تبدیل به اسطوره ای شوی که استکبار را به خاک مذلت می نشاند.نمی دانم خودت هم می دانستی که روزی این همه افتخارات آفرینی کنی؟نمی دانم لحظه های سخت خاک داغ خوزستان چه بر تو گذشت.آن روزها به همراه همت ها و باکری ها و کاظمی ها مرگ را به سخره گرفتی.عکس هایت را دیده ام.لباس جهاد چه برازنده توست.آن زمانی که یارانت مثل گل جلویت پر پر شدند نمی دانم چه در دل تو گذشت.اما می دانم عشق به اسلام و اهل بیت در دلت خاموش نشد.آن روزی که تو فرمانده سپاه قدس شدی،به خطراتش فکر نکردی.از محدودیت ها نگفتی.دغدغه ات حفظ اسلام و انقلاب بود.شاهکارهایت در دنیا زبان زد شده.شاگردانت چه خوب توانستند پوزه نجس صهیونیست ها را به خاک مذلت بنشانند.شنیده ام در لبنان به شاگردانت به حدی انگیزه دادی که 33 روز یک روستا هم به دست صهیونیست ها نیفتاد.امروز اینقدر از تو عصبانی هستند که رسما می خواهند تو را از ما بگیرند.اما سردار محبوب ما بدان که اگر بخواهند یک قاسم سلیمانی را ترور کنند،اول باید هزاران قاسم سلیمانی دیگر را از بین ببرند.حاج قاسم به روح امام قسم که حتی اگر بمیریم،دلشادیم که در راه اسلام عزیزمان،انقلاب پربرکت مان و در راه کسی جان دادیم که جز خدمت به این دو فکری در سر نداشت



 

نوشته شده توسط حامد در جمعه 20 آبان1390 ساعت 23:21.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


                  از چپ:برادران امیر تیموری-محمد محمدپور-شهید وحید کاوه ای

                         از چپ:شهید فرهادمقدسیان-حاج خلیل مهدیپور

              ازچپ:برادران حسین هلالی-امیر تیموری-شهید مهدی علیرضازاده

       ازچپ ایستاده:برادران مسعود خداپناهنده-صود جوانرود-احمد اسمعیل زاده-امیر پیرایش-سید رضا اشرفیدوست

        نشستهاز چپ:شهید فرهاد مقدسیان-امیر تیموری

                    ازچپ: حاج سجادرزمگیر-شهید قربانعلی رنجبر-امیر تیموری


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 17 آبان1390 ساعت 0:17.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


فرمانده سپاه قدس ایران کیست؟

شاید از سر همین بهت است كه یكی از مقامات بلندپایه ارتش امریكا عاجزانه می‌گوید: «من اگر او را ببینم، خیلی ساده از او خواهم پرسید كه از ما چه می‌خواهد؟!»


سردار قاسم سلیمانی

اینجا داخل ایران اسلامی، آنها كه او را می‌شناسند، از حجب و تواضع و آرامش او می‌گویند، مردی كه برخلاف آنچه امریكایی‌ها می‌گویند، مرموز نیست.

هر قدر كه داخل ایران، او را كم می‌شناسند، خارج از این مرزهای جغرافیایی، قصه‌های حیرت‌آوری از او بر سر زبان‌هاست كه با آمیخته‌ای از راست و دروغ، شبحی ترسناك و هول انگیز از او ارائه می‌دهد كه گویی همه منافع امریكایی‌ها را در خاورمیانه به خطر انداخته است و جالب آنكه هر قدر آنها او را ترسناك‌تر و هول‌انگیزتر معرفی می‌كنند، اینجا داخل ایران اسلامی، آنها كه او را می‌شناسند، از حجب و تواضع و آرامش او می‌گویند، مردی كه برخلاف آنچه امریكایی‌ها می‌گویند، مرموز نیست.


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در دوشنبه 16 آبان1390 ساعت 14:5.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


خاطره ای از مقام معظم رهبری

در روزهاى سوم چهارم جنگ بود، توى اتاق جنگ ستاد مشترك، همه جمع بوديم؛ بنده هم بودم، مسئولين كشور؛ رئيس جمهور، نخست وزير - آن وقت رئيس جمهور بنى‌صدر بود، نخست وزير هم مرحوم رجائى بود - چند نفرى از نمايندگان مجلس و غيره، همه آنجا جمع بوديم، داشتيم بحث ميكرديم، مشورت ميكرديم. نظامى‌ها هم بودند. بعد يكى از نظامى‌ها آمد كنار من، گفت: اين دوستان توى اتاق ديگر، يك كار خصوصى با شما دارند. من پا شدم رفتم پيش آنها. مرحوم فكورى بود، مرحوم فلاحى بود - اينهائى كه يادم است - دو سه نفر ديگر هم بودند. نشستيم، گفتيم: كارتان چيست؟ گفتند: ببينيد آقا! - يك كاغذى در آوردند. اين كاغذ را من عيناً الان دارم توى يادداشتها نگه داشته‌ام كه خط آن برادران عزيز ما بود - هواپيماهاى ما اينهاست؛ مثلاً اف  5، اف 4، نميدانم سى 130، چى، چى، انواع هواپيماهاى نظامىِ ترابرى و جنگى؛ هفت هشت ده نوع نوشته بودند. بعد نوشته بودند از اين نوع هواپيما، مثلاً ما ده تا آماده‌ى به كار داريم كه تا فلان روز آمادگى‌اش تمام ميشود. اينها قطعه‌هاى زودْتعويض دارند - در هواپيماها قطعه‌‌هائى هست كه در هر بار پرواز يا دو بار پرواز بايد عوض بشود - ميگفتند ما اين قطعه‌ها را نداريم.


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 14 آبان1390 ساعت 12:59.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


نامه ای از سردار مهدی باکری


نامه ای از سردار شهید مهدی باکری به خانواده شهید بایرامعلی ورمزیاری

اشاره :

سردار شهید بایرامعلی ورمزیاری در جبهه جنوب فرمانده گردان علی اکبر لشکر 31عاشورا بودند که تحت فرماندهی سرلشکر مهدی باکری قرار داشت.بعد از شهادت ایشان،مهدی باکری طی نامه ای که به خانواده این شهید می نویسد از این فرمانده شهید این گونه یاد مینماید:

خانواده محترم سردار رشید اسلام برادر بایرامعلی ورمزیاری
سلام علیکم :
سلام بر شما پیروان واقعی امام حسین (ع) و یاران با وفای امام امت ، شمائی که عزیز و نور چشم خود تان را تقدیم اسلام نمودید ، شمائی که عزت و سر بلندی را همچون امام حسین با نثار خون عزیزتان خواستید و سر به ذلت و خواری ندادید ، افتخار یافتید که فرزندتان افتخار آفرین جبهۀ اسلام شد ، فرماندهی که به نشان تقوا و شهامت و رشادت دست یافت و مدال شهادت طلبی به حد بی نهایت را بر سینه رشید خود آویخت ، او همچون شیر غرنده در میدان نبرد با کفّار بعثی و همچون زاهد و عارف در شب های بیابان ها جنگید و عبادت کرد.
قربت و نزدیکی به آن اندازه به خدایش یافت که از دعوت مهمانی خدا پذیرفته شد و ضیافت یافت.او با سربازانش چنان به قلب دشمن حمله برد و با این که می دانست شهید خواهد شد ذرّه ای سستی یا لرزش در زا نو هایش و یا در لحن صدایش دیده نشد ، فرمانده شجاعی که با یاد و نام خدا رفت و با یاد امام حسین در صحنه نبرد جنگید.
درود بر شما پدر ومادر و خواهر وبرادرانش که چه برادر حسین گونه و علی اکبر گونه داشتید ، سرافراز هستید و شادمان باشید و خوشحال ، که چنین افتخاری نصیب شما شده است ، راهش را بپیمائید ، یاد ونامش را همیشه گرامی بدارید و شجاعتش را الگوی خود قرار دهید.
او برای ما هم برادری نمونه بود و به شما خانوادۀبزرگوارش قول می دهیم که تا پای جان ادامه دهندۀ راه آنها باشیم.
اگر نمی توانیم خدمت شما برسیم یا نامه بنویسیم به دلیل این نیست که خدای ناکرده شما ها را فراموش کرده ایم.
ما شب وروز به یاد شما ها هستیم و از شما التماس دعا داریم ، گرفتاری و کارهای این جا قدری فرصت به ما نمی دهد ، انشاءالله که ببخشید و این عذر را از ما بپذیرید.
از شما التماس دعا داریم که امام را دعا کنید و نصرت و پیروزی رزمندگان را از خداوند قادر متعال بخواهید.انشاءالله که راه آن برادر و فرزند بزرگوارتان را به گونه ای که او رفت و دلخواهش بود بپیمائید.
برادرتان
مهدی باکری
63/6/4


 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 30 مهر1390 ساعت 21:30.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


سلماس و والفجر 8

   بهمن ماه سال64بودکه اموزشهای غواصی وابی خاکی را در منطقه دارخوئین تازه به اتمام رسانده بودیم وگردان سیدالشهدا به فرماندهی حاج جمشید نظمی اماده شرکت در عملیات والفجر 8 وازادسازی فاو بود از طرف فرماندهی گردان دستور رسید که بعد از نماز مغرب همه در نمازخانه جمع شوند چرا که فرماندهی محترم لشگر برادر امین شریعتی سخنرانی خواهند نمود شور عجیبی در بین بچه ها افتاده بود چرا که اولا فرمانده محبوب خود را دوباره می بینند ثانیا حضور حاج امین نشان از قریب الوقوع بودن عملیات بود حاجی امد ودر صحبتهای خود بعد از توجیح چگونگی عملیات وسختی کار این گردان به اولین عملیات بزرگ ابی خاکی جهان که قرار بود بعد از چندروز توسط بچه های گردان ماکه ماموریت غواصی وعبور از اروندرا برعهده داشتند انجام گیرد اشاره نمود در حین صحبتها سردار با یک حسرت خاصی به بچه ها نگاه میکرد میدانست که اکثر این غواصان چند روز بیشتر مهمان این دنیای فانی نخواهند بود لذا  میخواست به مطلبی اشاره کندمعلوم بود که نمی تواندبگوید بالاخره در انتهای صحبتها با حیاء خاصی که داشت با معذرت خواهی از رزمندگان خوددر حالی که چشمهایش پر از اشک بود  گفت در این عملیات احتمال برگشت برای نیروهای این گردان بسیار اندک است هر کس در خود امادگی شهادت را احساس نمیکند میتواند شبانه موقعیت(اردوگاه)را ترک کند لحظه سختی برای همه بود ماندن یا رفتن من یاد کربلا وسخنان سالار شهیدان بودم یقیناشهدا کربلا هم این لحظه را تجربه کرده بودند وچه تجربه سختی بود یکی از غواصان بلند شده با صدای بلند گفت ما اهل کوفه نیستیم امام تنها بماند  رزمندگان دور حاج امین حلقه بسته با فرمانده خود با روبوسی وابراز احساسات بیعت دوباره بستند وفردای ان روز موقعیت را به سمت منطقه عملیاتی والفجر8 ترک کردیمساعت 21 روز21بهمن بودکه عملیات اغاز شد ودر نهایت فاو ازادشدو...... خدا ما را با شهدا وامام شهدا محشور فرماید انشااله

شهدای سلماسی واتفجر 8 در گردان سیدالشهدا لشگر31عاشوراعبارتند از صمد بابازاده-کاظم بداقزاده-منصور حسنلو-اکبر رضائیان-جاوید غلامی- امیر نجاری وصمد بابای روحشان شاد التماس دعا


 

نوشته شده توسط حامد در جمعه 29 مهر1390 ساعت 1:15.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


ترکیب رزمندگان سلماس در لشگر عاشورا

رزمندگان سلماسی را در همه واحدها وگردانهای لشگر میشد دید هر کس که برای اولین بار در هر گردان وواحدی سازماندهی شده بود به انجا عادت کرده ودفعات بعدی ودر اعزام های دیگر سعی کرده بود مجددا در همان محل قبلی خود سازماندهی گردد اما عموما سلماسی ها در گردانهای امام سجاد -علی اکبر -قاسم- ولی عصر -سیدالشهدا-صاحب الزمان بیشتر دیده میشدند معمولا نیروهای ثابتی در گردان به شمار میرفتند مثلا شهید عزیز سالمی همیشه در گردان علی اکبر -اسماعیل به پایی وقادر وصابر باقری-رضا ورمزیار-علی پوریان یاران ثابت گردان قاسم-سیدقاسم شجاعی -سعید اشرفپور-علی بدلی-احدبابازاده -سجاد رزمگیردر گردان امام سجاد ورسول ذبیحی -حسن یونسی ودیگرغواصان سلماسی را در گردانهای ولی عصر وسیدالشهدا   میشد یافت

اما چرا اینهمه پراکندگی در بین رزمندگان سلماسی دیده میشد برمیگردد به عملیات خیبر تا قبل از عملیات خیبر سلماس با گردان علی اکبر وعلی اکبر با سردار شهید بایرامعلی ورمزیار شناخته میشد همه سلماسی ها در یک گردان جمع بودند به دنبال عملیات غرور افرین خیبر وشهادت این سردار دلاور سلماسی رزمندگان سلماسی به علل مختلف پراکنده شدند سپس به همت برادران حاج اصغر نادری وشهیدان حاج غلامعلی شجاعی وعزیز سالمی باز گردان علی اکبر شد محل تجمع دلاور مردان سلماسی که قدرت این تجمع را درسال 64جزایر مجنون وهور العظیم واروند کنار تاقیامت به یاد خواهند داشت با شهادت حاج غلامعلی شجاعی جانشین گردان در اروند کنار وانتقال حاج اصغر نادری به مناطق عملیاتی شمالغرب درباره پراکندگی اغاز وبالاخره رزمندگان سلماسی در گردان امام سجاد تجمع کرده وابااکثریت کادر گردان را به همراه فرمانده دلاور گردان شهید محمد قنبرلو جانشین وقت سپاه سلماس تشکیل دادند کربلای پنج اوج قدرت نمایی گردان امام سجاد در کنار کانال ماهی بوداز شهیدان گردان امام سجاد در کربلای پنج میتوان به سعید اشرفپور فرمانده گروهان 2-معاون گروهان2 علی بدلی-علی رحمتی معاون گروهان 1-نادر جلیل زاده -مهدی علیرضازاده-میر حسین حسینی عربی -کریم ارجمند - علی عدالتی اشاره نمودخداوند ما را با شهیدان وامام شهیدان محشور فرماید-انشااله


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 26 مهر1390 ساعت 10:42.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


یاران عاشورایی و تکرار صحنه ای عاشورایی


مطلب مربوط میشود به مرحله تکمیلی عملیات والفجر 8 که با عنوان عملیات یا مهدی در تاریخ    10/2 /65 در منطقه فاو- کارخانه نمک انجام شد

"فرمانده محترم گردانمان برادر حاج یعقوب صمدلویی بودند و از برادرانی که از اوایل در کردستان حضور داشتند و سپس در عملیاتهای مختلف جنوب نیز بودند. ایشان در جلسه توجیهی که برگزار شد، گفتند دسته من بعنوان دسته خط شکن است و بایستی از جاهایی عبور کنیم که بخاطر میدان مین و سیم تله های دشمن، حتی امکان عبور پرنده هم از لای سیم تله ها در صورتی که از پایین پرواز کند نیست و این حرفها جهت ازمایش نیروهای دسته ام بود تا اتمام حجتی کرده باشم با افراد دسته که احیانا کسی بفکر شهادت نباشد در ان دسته سازماندهی نشود و پس از جلسه شهید کاظم حجازیفر که انزمان معاون گردانمان بودند . بطور خصوصی بمن گفتند که بروم و با نیروهای دسته اتمام حجت کنم و از بین نیروها یک تیم 10نفری را انتخاب کنم و عین ماجرای شب عاشورا را اجرا کنم، فانوسها را خاموش کردم و به نیروها قضیه را وسختی کارمان را گفتم واتمام حجت کردم که هر کس نمی تواند یا اینکه نمی خواهد بیاید از تاریکی شب استفاده کند و برگردد ما فقط  10نفر می خواهیم که شهید خواهند شد .خلاصه 10نفر آماده شدند و من همه چیز را به آنها توضیح دادیم وسپس انفرادی و چهره به چهره صحبت کردم با تک تک شان ،چون فکر میکردم شاید در بین دوستانشان احتمالا خجالت بکشند که از جمع بیرون بروند و در حالت خصوصی میشود راحت تر حرف دل را بیان کرد؛ به سی وسه نفر دسته بخصوص به ده نفر تیم شهادت گفتم این راهی که می روید دیگر برگشتی ندارد و نتیجه اش شهادت است و دیگر خانواده هایتان را نخواهید دید  و دیدارمان با انها به قیامت خواهد ماند، عزیزان، خیلی عجیب بود کسی از بین ان ده  نفر حتی بلند نشد بگوید نه و همه ی آنها موافقت کردند و گفتند ما آماده هستیم و اصلاً نمی خواهیم برگردیم. خدایش رحمت کند شهید مجتبی اسکندری را که چهار انگشت در هر دو تا دستش نداشت،ولی با این وضع براحتی با اسلحه شلیک می کرد وهدف را میزد، من هر چه قدر اصرار کردم که به عقب برگرد قبول نکرد ویا شهید مرتضی همدمی که ظاهرا تا جایی که ذهنم همراهی میکند سفارش کرده بودند که براش بگم که فلانی سفارش تو را کرده که به عملیات تو را نبریم؛ در جواب گفت به فلانی... ربطی ندارد من به میل خودم آمدم و بر نمی گردم، من راهم را اگاهانه انتخاب کردم ومیدانم اخرش شهادته، فی سبیل ا... به این راه قدم گذاشتم و برای شهادت کاملاً آماده هستم. باید این را هم عرض کنم بعدا یکی از بچه ها، که جزوده نفر نبودند، بطور خصوصی برام گفت که من امادگی برای شرکت در عملیات و روحیه شهید شدن را ندارم اگر اجازه دهید من برگردم، من هم گفتم اشکالی ندارد اجبار که نیست، کار بسیج همه اش اختیاری است هر طور راحت هستی، و او هم برگشت و رفت به عقب، بی ان که کسی مطلع شود. الاًن هم در تبریز دکترای ریاضی اش را گرفته و مشغول کار است. بعد از ظهر روز بعد بود که برای بار دوم دسته را جمع کردم و با آنها صحبت کردم و گفتیم هر کس آمادگی نداره، هنوز فرصت هست میتونه برگرده، ولی باور کنید خوشبختانه هیچ کس حاضر نشد برگردد، میتونم اینطوری بیان کنم، بقدری باهم صمیمی بودند و بهمدیگه محبت داشتند و همچنین به شهادت و رسیدن به پروردگارشان ، که میشد در نمازهای شب و حضورشان در نمازهای جماعت و دعاهایی که میخواندند همه اش رو دید، دید که اینها چقدر خدائی اند، صحنه هایی که تکرار میکردند زمانی که میگفتم اونهایی که امادگی ندارند برگردند، واقعا ادمی را به حیرت وا میدارد که خدایا اینها دیگه چه انسانهای بزرگی بودند که ما از دست دادیم، چگونه از همدیگر سبقت میگرفتند برای قرارگرفتن در لیست اون ده نفر، که ناچار شدیم بعضی ها رو بعلت زیاد بودن نفرات داوطلب، از لیست ده نفر کنار بزاریم و این یکی از شاهکارهای شهید کاظم حجازیفر بود که فرمودند اجرا کنیم، اری جنگ ما تکرار عاشورا بود که در ان عده ای کم با خلوص نیت و گوش بفرمان امامشان به مبارزه با دشمن تا دندان مسلح و حامیانشان وارد جنگ شدند و حسینی وار جنگیدند و حسین وار بشهادت رسیدند و ثابت کردند که فرزندان این ملت، رهروان واقعی امام حسین (ع) و درس اموختگان مکتب کربلا وعاشورای حسینی اند. و این جمله دشمن که میگه،ما در جنگ بهترین جوانان ایرانی رو از دستشان گرفتیم،برای چه منظوری گفته و فکر جنگ نرم رو که میتونه اجرا کنه؟ غافل از اینکه جوانان امروز رهروان جوانان و شهدای دیروزند وتسلیم جنگ نرم دشمن نخواهند شد بلکه تلاش خواهند کرد بهتر از دیروزیها باشند و به رهبرشان وفادارتر."-راوی-حاج تقی سرداری از رزمندگان گردان علی اکبر


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 26 مهر1390 ساعت 10:7.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


روایتی ازخبرنگاری که سرلشگر شد+عکس

او علاوه برفعالیتهایش در داخل کشور درهمین سال بنابردعوت جنبش امل لبنان وازسوی روزنامه جمهوری اسلامی به لبنان واردن سفرمیکند. . .
به گزارش بولتن نیوز به نقل از البرز، فاصله محل سوزاندن تانکر تا محل سقوط هواپیما حدود یک و نیم کیلومتر بود؛ از دور فقط ۲ هلی‌کوپتر به چشم می‌خورد و ۲ تا ۳ تا پره که عمودی نیز در زمین فرو رفته بودند. جلو‌تر که رفتیم فرمانده حفاظت منطقه توضیح داد که این نقطه جزو نقشه‌ای بوده است که در زمان رژیم طاغوت قرار بود، فرودگاه شود و چون این نقشه‌ها توسط همین آمریکایی‌ها طرح‌ریزی شده لذا مختصات این منطقه را داشته‌اند و قبلاً هم از این محل برای صدور اورانیوم‌های استخراج شده از منطقه به آمریکا استفاده می‌کردند. باید متذکر شد که منطقه فرود هلی‌کوپتر‌ها، منطقه‌ای از کویر به صورت دشت باز و گسترده به وسعت بیش از ۱۰ کیلومتر مربع با میدان دید وسیع که گنجایش فرود هواپیما و هلی‌کوپتر‌های زیادی را دارا است. سرگرد فرمانده نظارت منطقه، ادامه داد که آمریکایی‌ها حساب همه چیز را کرده بودند. اما از آنجا که پشتیبان ملت، خداوند متعال است، سطح کویر شنی بوده و تمام نقشه‌های آن‌ها را برهم ریخت.


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 18 مرداد1390 ساعت 2:21.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


شهید همت چگونه به شهادت رسید؟

صبح فردا هوا روشن شد اما باز هم از حمله دشمن خبری نشد. اطلاع نداشتیم که چه اتفاقی افتاده است. بی خبر از آن بودیم که در جزیره سری از بدن جدا شده و حاج همت بی سر به دیدار محبوب رفته و دستی قطع شده همان دستی که برای بسیجیان در خط آب آورد. جزیره با شهادت حاجی از تب و تاب افتاد. بالاخره زمانی که اطمینان حاصل شد از حمله عراقی ها خبری نیست، تصمیم گرفتم به عقب برگردم.

"سردار خیبر" یکی از القاب شهید همت است. قربانی این بار ابراهیم بود، ابراهیمی که سر و دست افشان و لبیک گویان در قربانگاه سه راهی شهادت جزیره مجنون به دیدار معبود شتافت.

جنازه را از وسط راه برداشتيم كه له نشود

ای کسانی که خون به دل شهدا می زنید...این عکس جنازه ی بی سر سردار خیبر حاج ابراهیم همت

است...

ببینید که چقدر مظلومانه به شهادت رسیده است...بدانید که شهدا حق بزرگی به گردن ما دارند...

کمی با خودتان فکر کنید که آیا ما چقدر راه خوبشان را ادامه دادیم....واقعا کمی فکر کنید...؟

حاشا که بسیجی میدان را خالی کند...

ای برادر و خواهر گرامی ما در مقابل شهدای بزرگواری که اینطور خالصانه جان خودشان را فدا کردند مسئولیم.

لطفا بقیه مطالب رادر ادامه مطلب ملاحظه فرمایید...

نظرخواهی فراموش نشود...


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 27 فروردین1390 ساعت 0:44.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


آدرس خدا را دارد...

دیگر بریدم. از اتاق آمدم بیرون. دکتر و پرستار پشت در اتاق گفتند: چی شد، آدرس و تلفنش را گرفتی؟
گفتم: آره، چه آدرسی، او خیلی از من و شما بزرگتر است. آدرس خدا را دارد.
دکتر! از این آقا آدرسی در نمی آید. او آنقدر مرد است که من و شما باید پیشش زانو بزنیم و رضایت خدا را کسب کنیم.

و این شرمندگی سوم، برایم به فرورفتن به زمین، بیش تر شباهت داشت.


لطفا بقیه مطالب را در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید...

نظرخواهی فراموش نشود...


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 27 فروردین1390 ساعت 0:30.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


درد دل مادر شهید گمنام


آی قــصــــه قــصــــه قــصــــه  

نــــون و پنیـــــــر و پسـتـــــه

زنده یاد سپهر

 

یــــک زن قـــد خـمـیــــــــــده   
روی زمیـــــــن نشـسـتــــــه
یــــک زن قـــد خــمیــــــــــده 
یـــــــــک زن دلشــکسـتـــــه
کـــه چــادرش خــاکیـــــــه 
روی زمیـــــــن نــشسـتـــــه
دست میذاره رو زانــــــــوش 
زانـــــوشــــو هی میمالــــه
تندتند میـگه یا علــــــــــــی  
 درد میــــــکشـــــه مینالــــه
شـکسـتــــه و تـکیـــــــــــده   
صــــورت خیــس و گلفـــــام
دست میکشه روی قبــــــــر
 قبـــــــر شهیـــــــد گمنـــــام
آب میـــــریـــزه روی قبــــــــر 
  با دستـــــــــای ضعیـفــــش
قبـرو مـیشــــــــوره و بـعــــد    
           دست میکنه تـــو کیفـــــش
از تـــــو کـیفش یـه جـعبــــه
 خــــرما میـــــاره بیـــــــــرون
میـــــــذاره روی اون قبــــــــر   
   بــهش  میگه  مادرجـــــــون
به قربـــون بـی کسیـــــــــت 
چـــــــــرا مــــــادر نـــــداری؟
پنج شنبـــــــه هـا بــــه روی
پــای کــــی سر میــــذاری؟
بابات کجاســـت عزیــــــزم؟
بــــــــــــرادرت خـــــــواهرت؟
حــرفــــی بزن عــزیــــــــــزم 
   منــــــم جـــــــای مـــــــادرت
نیـــگا نــکن کــــه پیـــــــــرم
 نیــــــگا نــــــکن مریضــــــــم
تو هم عین بچّــــه مــــــــی 
   بچـــــــــه بــــــی نشونــــــم
همون که رفت و با خـــــــود 
بــــــــرده گرمــــــی خونـــــم
میـــــــزنه زیــــــر گریـــــــــــه 
             ســـــرش رو تکون میـــــــده
درمیـــــــاره یــه عکســــــی 
             از کیفش نشــــــون میــــده
عکســـــو میبوسـه و بــــــعد   
میــــــــذاره  روی  ســـــرش
عکـــــــس بچـه خوبــــــــش
              عــــکس علــــــــــی اکبرش
تو هم عین بچّــــه مــــــــی 

لطفا بقیه مطالب رادر ادامه مطلب ملاحضه فرمایید...

نظرخواهی فراموش نشود..


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط حامد در شنبه 27 فروردین1390 ساعت 0:19.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


از راست برادران: شهید محمد اصغری- شیخ سعید علیزاده - شهید مسعودمرادزاده- جانباز محمد حسن دیزجی ملکانی - سد دز


 

نوشته شده توسط حامد در دوشنبه 25 بهمن1389 ساعت 14:30.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت


شهيد عبداله عليزاده- برادرحاج احد بابازاده

از راست: شهيد عبداله عليزاده- برادرحاج احد بابازاده 

شهيد عبداله عليزاده


 

نوشته شده توسط حامد در دوشنبه 25 بهمن1389 ساعت 14:17.تصاویروخاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس - لينک ثابت